





| اعلمی:چهار خاطره در باره مرجع از خود گذشته ای که از خود گذشت، تا شاید خللی به آرمان هایش وارد نشود! |
218
|
|
الف-اواسط سال 1364 که آیت الله منتظری تازه به عنوان قائم مقام رهبری انتخاب شده بودند، بنده عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبائی بودم.
با انتخاب ایشان به قائم مقامی رهبری، طبق معمول دیدار و ملاقات ها هم با ایشان رو به فزونی نهاد. بچه های انجمن و اعضای جهاد دانشگاهی تقریبا هرگاه فرصتی بدست می آوردند به دیدار این فقیه مجاهد می شتافتند. بجز سال 1360 که عازم یکی از مناطق جنگی بودم و احتمال می دادم که بازگشتی در میان نباشد شاید تنها عضو انجمن اسلامی این دانشکده بودم که در پی به قدرت رسیدن آیت الله منتظری و تمام دورانی که مسئولیت قائم مقام رهبری را عهده دار بودند، هرگز به دیدار ایشان نرفتم. برای این رفتار هم دلیل خاص خود را داشتم و می پنداشتم که انگیزه بعضی از اشخاص از انجام چنین دیدارهائی بیش از آنکه ناشی از محبت و عاطفه و در سودای وصال شخصیت حقیقی افراد باشد، معطوف به تمناهای مادی، شخصیت زدگی و جاذبه های قدرت است. به همین دلیل و با همین طرز فکر بجز یکبار، حتی به دیدار آیت الله خمینی هم نرفتم! در واقع آن یکبار هم توفیقی بود که در سال 1361 نصیبم شد و باتفاق همسرم خدمت ایشان رسیدیم تا خطبه عقد ما را بخوانند؛ مرحوم آیت الله خمینی به وکالت از همسرم و مرحوم آیت الله توسلی هم به وکالت از حقیر خطبه عقد را جاری کردند. طرفه آنکه، دوستانی که مشتاقانه به ملاقات با آیت الله منتظری(ره) می شتافتند پس از بازگشت خود از سلوک اخلاقی این مرد سخن می گفتند و اینکه همواره با خوشروئی و تواضع از میهمانانش پذیرائی کرده و برخلاف از مابهتران همیشه در قسمت پائین محل ملاقات و در کنار درب می نشینند و با حاضرین به گفتگو می پردازند. این دیدارها همچنان ادامه داشت تا اینکه ورق برگشت و آیت الله منتظری در ششم فروردین 1368، از قائم مقامی رهبری برکنار(مستعفی) شد! تا جائیکه بیاد دارم بسیاری از همان دوستانی که هر فرصتی را مغتنم شمرده و مشتاقانه به دیدار ایشان می شتافتند از آن پس اساسا فراموش کردند که شخصیت فرهیخته با فضیلت و متواضعی متّصف به سلوک و رفتارهای انسانی و اسلامی بنام آیت الله منتظری هم در این کشور وجود دارد! هیچکس هم از خود سوال نکرد؛ شخصیتی که در تثبیت مرجعیت آیت الله خمینی سهم کلیدی داشته و مهمترین شارح ولایت فقیه محسوب می شود و با مصوبه خبرگان رهبری به سمت قائم مقام رهبری منصوب شده است، چگونه ممکن است که با یک نامه و حتی استعفانامه، این چنین از مسئولیت خود برکنار و در نزد خواص و مسئولان از ارج و قرب بیفتد و بیکباره نام و همه مطالب راجع به او از کتابهای درسی و اماکن حذف و در رسانههای دولتی به «شیخ سادهلوح» شهرت یابد!؟ هرچند که چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد! ب-در سال 1368همزمان با وزارت حجت الاسلام محتشمی در وزارت کشور مشغول بکار بودم. آنروزها ساختمان جهاد سازندگی در نبش خیابان فاطمی و ولیعصر قرار داشت. دقیقا فردای روزیکه نامه آیت الله خمینی خطاب به آیت الله منتظری منتشر شد(1368/01/07)، وقتی به محل کار خود در وزارت کشور مراجعه کردم متوجه شدم که تصویر بسیار بزرگ آیت الله منتظری که در ضلع غربی دیوار ساختمان جهاد نقاشی شده بود شبانه از دیوار مذکور محو شده است! محو نام و آثار منتظری به پشت دیوار ساختمان جهاد سازندگی واقع در خیابان شهید فاطمی-ولیعصر محدود نشد و همانروز بموجب بخشنامه های صادره به طرفه العینی در سراسر کشور باجرا درآمد! ((اینجا فردای انتشار نامه آیت الله خمینی وزیر کشور در سالن اجتماعات و در جمع استانداران و فرمانداران و مدیران وزارت کشور علت برکناری آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری را شرح می داد. استانداری بود که هرگاه نام آیت الله منتظری به میان می آمد برای تجلیل از ایشان سه بار صلوات می فرستاد. پس از اینکه آقای محتشمی خبر برکناری آیت الله منتظری از قدرت را اعلام کرد، همین استاندار نامحترم در جمع محدودی با وقاحت تمام رکیک ترین ناسزاها را نثار آن فقیه بزرگوار کرد! در همان ایام از منبع موثقی شنیدم شخص دیگری هم بنام"ق" که مسئولیت مهمترین مرکز پولی کشور را عهده دار بوده در جمع عده ای از کارکنان سازمان متبوع خود بشدت علیه آیت الله منتظری هتاکی کرده است. این فرد در زمانی که آن مرحوم قائم مقامی رهبری را عهده دار بوده اند با شنیدن نام آیت الله منتظری مانند کسی که برق سه فاز باو وصل شده باشد از جای خود بر می خواست و ادای احترام می کرد! ج-گمان می کنم که اوایل سال 1370بود و بنده هم مسئولیت پذیرش روزنامه سلام و دبیری سرویس گزارش این روزنامه را بر عهده داشتم. در یکی از روزها بدلیل کسالتی که عارض شده بود در منزل استراحت می کردم، آقای ابراهیم اصغرزاده که در آن ایام عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی بود و دبیری سرویس سیاسی روزنامه سلام را برعهده داشت به من زنگ زد و گفت امروز شورای سردبیری روزنامه در جلسه ای با حضور آقای موسوی خوئینی ها تصمیم گرفته اند یادداشتی را علیه آیت الله منتظری در روزنامه چاپ کنند و من هرچه تلاش کردم تا مانع از این کار شوم کسی به حرفم گوش نداد تا اینکه بالاخره آنها راضی شدند که این یادداشت را به عنوان نامه وارده منتشر کنند. از اینرو اصغرزاده از من تقاضا کرد که خود را به روزنامه برسانم و باتفاق نزد آقای موسوی خوئینی ها برویم تا بلکه ایشان را مجاب نمائیم که از انتشار آن مقاله کذائی جلوگیری نماید. از آنجاکه در آن شرایط رنجاندن آیت الله منتظری با اینگونه اقدامات را غیراخلاقی و بدور از مروّت سیاسی می دانستم، با وجود کسالت شدیدی که داشتم خود را به روزنامه رساندم و باتفاق اصغرزاده به نزد آقای خوئینی ها رفتیم و با این استدلال که چاپ یادداشتی علیه آقای منتظری در روزنامه سلام به منزله موضع دست اندرکاران اصلی این روزنامه تلقی خواهد شد، از ایشان تقاضا کردیم که از چاپ مقاله مذکور جلوگیری نمایند. آقای موسوی اظهار داشت تصمیم جمعی بوده و با عنوان نامه وارده چاپ خواهد شد و بنابراین کسی آنرا به حساب موضع روزنامه نمی گذارد. وقتی پی بردیم که اصرار ما برای جلوگیری از انتشار مقاله کذائی به نتیجه نمی رسد به مدیر مسئول روزنامه گفتم در این صورت من هم مقاله ای را در رد مقاله مذکور و دفاع از آیت الله منتظری خواهم نوشت. آقای خوئینی ها پذیرفت و گفت مقاله شما را هم بعنوان نامه وارده چاپ می کنیم. محور اصلی مقاله ای که برعلیه آیت الله منتظری در روزنامه سلام بچاپ رسید، ناظر به دو نامه نسبتا متناقض 67/01/06 و 67/01/08 منسوب به آیت الله خمینی(ره) بود که در یکی از آنها آیت الله منتظری به سادهلوحی، حمایت از منافقین و خیانت متهم شده بود و در دیگری به ایشان توصیه شده بود که؛"شما با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمي ببخشيد» و «شما فقيهي باشيد كه نظام و مردم از نظرات شما استفاده كنند"! یادداشت من هم معطوف به بررسی و تحلیل مفاد این دو نامه و مقایسه ایندو با یکدیگر بود. در این یادداشت روی پنج نکته اصلی تاکید شده بود؛ 1-اگر منشاء هردو نامه یکی باشد، منسوب کردن هز دو نامه به آیت الله خمینی بدلیل رویکرد متناقض دو نامه نسبت به یک موضوع واحد، آنهم در فاصله دو روز، به هیچ روی خدمت به ایشان محسوب نمی شود! 2-ساده لوحی، خائن و حامی منافقین تلقی شدن یک شخصیت، چه نسبتی با صفت گرمی بخشی ایشان به حوزه و نظام و بهره مندی مردم و نظام از او دارد!؟ 3-اگر منظور آیت الله خمینی ناظر به برحذر داشتن آیت الله منتظری از ورود به عرصه سیاست باشد، چرا در نامه مذکور به ایشان توصیه می کنند که "شما با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمي ببخشيد"!؟ مگر با طرح مسائل روزمره و احکام مربوط به وضو و غسل و نفاس و ...می توان به حوزه و نظام گرمی بخشید!؟ 4-اساس انقلاب ما مبتنی بر شعار "دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ماست"، شخصیت دینمداری مانند آیت الله منتظری چگونه می توانند فرد دینداری باشند و از رهنمودهای دینی سخن بگویند لیکن وارد حوزه سیاست نشود!؟ 5-مستفاد از فرمایشات بنیانگذار انقلاب که مجددا در نامه های موصوف هم مورد تاکید قرار گرفته است، آیت الله منتظری خود مرجع و فقیهی بزرگ هستند و قهرا نمی توانند به تشخیص دیگری و براساس تقلید از فقیه دیگر عمل نمایند. روزی که این یادداشت بچاپ رسید آقای اصغر زاده با خوشحالی آنرا تکثیر کرده و در میان نمایندگان مجلس توزیع کرده بود. د-در سال 1370 در اثر جوسازی های گسترده و چاپ و انتشار وسیع دو کتاب "رنجنامه" سید احمد خمینی و "خاطرات سیاسی" آقای ری شهری که در سطح بسیار وسیعی بصورت رایگان توزیع شده بود، در سراسر کشور جو شدیدی علیه آیت الله منتظری پدید آمده بود و دیگر کمتر کسی جرئت می کرد که با این فقیه عالیقدر دیدار و گفتگو داشته باشد! درآنزمان بنده همچنان جزء دست اندرکاران روزنامه سلام و مشاور سیاسی اجتماعی سرپرست بنیاد جانبازان و مستضعفان بودم. یکی از روزهای همان سال باتفاق آقای عبدالله رمضان زاده(سخنگوی سابق دولت خاتمی و از اعضای حزب مشارکت) به دیدار آیت الله منتظری در قم رفتیم. آقای عماد باقی هم در بیت آیت الله منتظری به ما پیوست. در حین گفتگو متوجه شدم که این پیرمرد زجر کشیده دل دردمندی دارد اما جفای روزگار را با بردباری تحمل می کند و خم به ابرو نمی آورد. پس از خوش و بش های مرسوم، از آیت الله منتظری پرسیدم در شرایطی که این همه علیه شما جوسازی شده و صدها هزار جلد جزوه و رنجنامه و خاطرات سیاسی حاوی بعضی از تهمت ها و دروغها علیه شما منتشر گردیده است، چرا پاسخ آنرا نمی دهید؟ این مرد بزرگوار در آنروز جمله ای گفت که هرگاه بیادش می افتم بغض گلویم را می فشارد. ایشان در پاسخ به سوالم به گفتن این جمله اکتفا کرد:"من مصلحت کشور، انقلاب و نظام را به مصلحت خود ترجیح می دهم و نمی خواهم بیش از این به اختلافات دامن زده شود"! این رویکرد مرحوم آیت الله منتظری در استعفانامه 67/01/07 ایشان هم کاملا مشهود است آنجا که می نویسد:"از همه برادران و خواهران عزيز و علاقه مند تقاضا مي كنم مبادا در مورد تصميم مقام معظم رهبري و خبرگان محترم به بهانه حمايت از من كاري انجام دهند و يا كلمه اي بر زبان جاري نمايند، زيرا مقام معظم رهبري و خبرگان جز خير و مصلحت اسلام و انقلاب را نمي خواهند." همین مظلومیت و از خودگذشتگی آن مرد بزرگ است که باعث شد تا افرادی نظیر مرحوم احمد خمینی، جناب مهدی کروبی از کرده خود پشیمان شده و از او حلالیت بطلبند و آقای عبدالله نوری در گفتگو با یکی از شبکه های تلویزیونی خارج از کشور در سوگ آن بزرگوار از عمق جان بگرید! روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
لینک های مرتبط: تکمله ای پیرامون مراسم خاکسپاری آیت الله العظمی منتظری پیام تسلیت مقام رهبری در پی درگذشت فقیه بزرگوار آیت الله منتظری چگونگی انتخاب آیت الله منتظری به عنوان قائم مقامی رهبری از زبان هاشمی رفسنجانی پیام آیت الله منتظری خطاب به مراجع تقلید، علما و حوزه های علمیه بازداشت سه نوهی آیتالله العظمی منتظری در نامه مصطفی ایزدی به حمید روحانی عنوان شد: من از دو دهه قبل به شما مشکوک شدم بیانیه آیت الله بیات زنجانی در اعتراض به تعطیلی مراسم بزرگداشت مرحوم آیت الله العظمی منتظری(ره) از فرزند يكي از روحانيون قم خواستند در مصاحبه بگويد كه او رابط منتظري با راديو اسرائيل است ديدگاه ها (0)نوشتن ديدگاه |